تبلیغات
احادیث معصومین علیهم السلام - فدك در روایات و مدارك اسلامی
احادیث معصومین علیهم السلام

آرشیو موضوعی

آرشیو

لینکستان

← آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

فدك در روایات و مدارك اسلامی

 



 برگرفته از كتاب مالكیت خصوصی در اسلام تالیف مرحوم آیت الله میرزاعلی احمدی میانجی
فاطمه زهرا(س ) : رسول خدا(ص ) قسمتی از فدك را به دختر خود فاطمه (س ) بخشید.
بی مناسبت نیست در اینجا اشاره ای كوتاه به مساله فدك داشته باشیم :
الف ـ « فدك » دهی بود یهودی نشین كه در اطراف مدینه نزدیكی خیبر واقع شده بود ساكنین فدك شنیدند كه رسول الله (ص ) خیبر را محاصره كرده است به انتظار نشستند كه عاقبت كار اهل خیبر چه خواهد شد (حتی فرستادگان آن حضرت را رد كردند) ولی پس از اینكه خیبر سقوط كرد (و دو قلعه از قلاع خیبر مصالحه كردند و خون خود و فرزندانشان را حفظ نمودند) اهل فدك حضور رسول خدا رسیدند و به ایشان پیشنهاد صلح كردند به این ترتیب كه نصف زمین های فدك (بنا به گفته اكثر مورخین ) مال رسول الله باشد و آنها به آیین یهودی باقی مانده خون و عرض و مالشان محفوظ بماند و آنگاه پیامبر زمین های سهم المصالحه را به عنوان مزارعه در دست یهود باقی گذاشتند1.
ب ـ همان طوری كه قبلا ذكر شد از اموال فی (یعنی زمین های آباد و باغ ها و مزارع ) به علی (ع ) و بنی هاشم داده نشد چون اگر چنین چیزی بود مورخین و سیره نویسان و محدثین ضبط می كردند فقط « ذی العشیره » را از زمین های ینبع ذكر كرده اند و آن هم ظاهرا از موات بوده است 2 و در نتیجه به امیرالمومنین (ع ) و امام حسن و امام حسین و فاطمه (ص ) و رجال دیگر بنی هاشم مانند عباس و فرزندان عباس و عقیل و جعفر سهمی نرسیده است و علی الظاهر رسول خدا در موارد مالی دیگران را بر خود وخاندان و وابستگان خود ترجیح می داد.
لذا چیزی به علی (ع ) و خانواده اش و بنی هاشم داده نشد تا آیه شریفه نازل گشته و به امر خدا فدك را به فاطمه (س ) بخشیده و وسیله معاش آنان وضعفای بنی هاشم را فراهم ساخت در حقیقت خدا فدك را به فاطمه (س ) داده است والا رسول خدا(ص ) به اهل بیت خود از فی و غنائم چیزی نمی داد.
ج ـ فدك مطابق مدارك گذشته جز فی بوده است 3.
د ـ مداركی در دست داریم دال بر اینكه فدك در زمان رسول خدا(ص ) در تصرف فاطمه زهرا(سلام الله علیها) بوده است و اجمال آنها این است :
1 ـ امیرالمومنین (ع ) در نامه ای كه به عثمان بن حنیف (و در بعضی از كتاب ها به سهل بن حنیف ) نوشته است صریحا می فرماید : « بلی كانت باید ینا فدك » 4
2 ـ در روایاتی كه در تفسیر آیه مباركه « و آت ذا القربی حقه » وارد شده است جملاتی دیده می شود كه دال بر این است كه فدك را رسول خدا(ص ) تحویل داد و اقباض نمود : مانند « فاعطاها فدك » همان طوری كه آیه مباركه : « وآت ذالقربی » نیز ظهور در اعطای خارجی دارد نه فقط تملیك لفظی (روایات بعدا ذكر خواهد شد).
3 ـ در روایت عثمان بن عیسی و حماد بن عثمان از امام صادق (ع ) نقل شده (در داستان احتجاج امیرالمومنین (ع ) در موضوع فدك ) « ان امیرالمومنین (ع ) قال لابی بكر... فاذا كان فی یدی شی فادعی فیه المسلمون تسالنی البینه علی ما فی یدی و قد ملكته فی حیاه رسول الله (ص ).5
4 ـ در روایت نمیربن حسان كه در جواهر العقدین نقل كرده جمله چنین است : « ان ابابكر انتزع من فاطمه فدك » كه دلالت می كند بر اینكه فدك در دست آن حضرت بوده و ابوبكر از دست او گرفته است 6.
5 ـ شاهد خواستن از حضرت فاطمه (س ) دلیل بر این است كه فدك دردست آن حضرت بوده است زیرا اگر قبض نشده بود هبه محقق نمی گشت و مالكیت حاصل نمی گردید پس هبه باطل بوده واحتیاج به مطالبه شاهد نیست 7.
6 ـ در اخبار دیگری غیر از روایت حماد بن عثمان و عثمان بن عیسی نیز وارد است كه ائمه اهل بیت (ع ) تصریح كرده اند بر اینكه فدك در تصرف حضرت زهرا(س ) بوده است .
مثلا : شیخ كلینی 8 در روایتی از ابوالحسن موسی (بن جعفر)(ع ) نقل كرده است كه به مهدی عباسی فرمودند : « فاوحی الله الیه ـ یعنی النبی (ص ) ـ ان ادفع فدك الی فاطمه (ع ) فدعاها رسول الله ... فلم یزل و كلاوها فیها حیاه رسول الله (ص )
و در بحار 9 به نقل از عیون از امام رضا(ع ) نقل شده كه رسول خدا فرمود : « وقد جعلتها لك لما امرنی الله به فخذیها لك ولولدك » .
و در همان ماخذ10 از امام صادق (ع ) نقل كرده : « لما منع ابوبكر فاطمه (س ) فدكا و اخرج و كیلهالله جعله رسول الله (ص ) لها و وكیلها فیه » 11.
به نقل از اختصاص مفید از امام صادق (ع ) روایت شده كه فرمود : « بعث الی وكیل فاطمه واخرجها من فدك » 12.
7 ـ در مصادری كه بعدا ذكر خواهد شد آمده است : كه عمر فدك را برگردانید یا اینكه عمر بن عبدالعزیز و مامون فدك را برگردانیدند و تعبیر اینكه برگردانید افاده می كند كه قبلا در دست آنها بوده و از آنها گرفته شده و دوباره به آنها برگشته و درنتیجه معلوم می شود كه فدك بعد از بخشیدن در دست فاطمه (س ) بوده است .
متصرف بودن شرعا دلیل مالكیت خصوصی بودن است پس آن حضرت نیز مانند همه مهاجرین و مانند ابوبكر و عمر مالك شده بوده است .
علاوه بر این ادله قطعیه براهین روشن دیگری وجود دارد كه دلالت بر ملك می كند و اینك آن ادله به طور اجمال :
1 ـ حضرت فاطمه (س ) به حكم ادله قطعیه از كتاب و سنت معصومه بوده است و این معصومه گفته است : كه « پدرم فدك را به من بخشیده است » قهرا نتیجه ای كه از دو مقدمه قطعی حاصل می شود قطعی و یقینی می باشد.
اینكه آن حضرت معصوم بوده است در جای خود مفصلا بیان شده است .
و اما اینكه آن حضرت فرموده است كه پدرم فدك را به من بخشیده مدارك متعددی در دست است . 13
2 ـ نصوص وارد است بر اینكه : رسول خدا پس از صلح فدك و بعد از نازل شدن آیه شریفه « و آت ذالقربی حقه » 14 در جهت امتثال امر خدا فدك را به حضرت زهرا(س ) بخشید . 15
3 ـ شهادت جمعی كه شهادت دادند به اینكه فدك را رسول خدا(ص ) به فاطمه (ع ) بخشیده است :
الف ـ امیرالمومنین علی (ع )16.
ب ـ شهادت دادن ام ایمن (رسول خدا(ص ) در حق او فرموده است : ام ایمن اهل بهشت است ).17
ج ـ رباح كه یكی از آزاد شدگان به دست پیامبر است و شهادت داد بر اینكه رسول خدا فدك را به حضرت فاطمه (ص ) بخشیده . 18
د ـ شهادت دادن اسما بنت عمیس 19.
هـ ـ گواهی دادن ام سلمه . 20
و ـ شهادت دادن امام حسن و امام حسین (ع )21
4 ـ به شهادت بزرگان اهل سنت مانند ابن حجر و قاضی القضاه و صاحب مواقف و شرح مواقف و دیگران كه تایید كردند حضرت فاطمه ادعای نحله كرده و امیرالمومنین علیه السلام و ام ایمن بر آن شهادت دادند اگرچه اصل ماجرا را به علت خدشه ناپذیر بودن مدارك تایید نمودند اما در صدد تاویل و توجیه آن برآمدند.
5 ـ علاوه بر اینكه آن حضرت در نزد خلیفه ادعای نحله نموده است و مطابق بعضی از اقوال خلیفه هم قبول كرده و در این رابطه چیزی نوشته ولیكن عمر مانع شده است آن حضرت در برگشت از مسجد خطاب به امیرالمومنین علیه السلام سخنانی ایراد فرموده كه باز فدك را نحله نامیده است و فرموده : « یبتزنی نحیله ابی » . 22
به هر حال هشت نفر از معصومین علیهم السلام طبق روایات وارده فدك را ملك خصوصی حضرت فاطمه سلام الله علیها دانسته اند.
1 ـ امیرالمومنین علیه السلام كه در جلسه ابابكر شهادت داده و در مقامات دیگر نیز بدان تصریح نموده است مثلا در زمان خلافت عمر پس از اینكه فدك را به امیرالمومنین علیه السلام پس داد و آن حضرت با عباس برای محاكمه پیش عمر آمدند و علی علیه السلام می فرمودند : « ان النبی جعلها لفاطمه فی حیاته » . 23
2 ـ خود فاطمه سلام الله علیها كه ادعای نحله نموده است .
3 ـ امام حسن علیه السلام كه نزد ابابكر شهادت داده است .
4 ـ امام حسین علیه السلام نیز شهادت داده است .
5 ـ امام باقر علیه السلام كه نزول آیه « و آت ذاالقربی » و عطیه رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم را نقل كرده است .
6 ـ امام صادق علیه السلام نیز نزول آیه مباركه و نحله رسول خدا را نقل فرموده است .
7 ـ امام موسی بن جعفر علیه السلام بنا به نقل از زمخشری . 24
8 ـ امام رضا علیه السلام نیز نزول آیه مباركه و نحله رسول خدا را نقل فرموده است .
و از غیر معصومین نیز از صحابه : مرد و زن عده ای شهادت داده اند :
1 ـ رباح بنده آزاد شده رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم .
2 ـ ابن عباس كه نزول آیه و نحله را روایت كرده است .
3 ـ ابوسعید خدری كه باز نزول آیه و عطیه رسول خدا را روایت كرده است .
4 ـ عطیه عوفی كه نزول آیه و بخشش رسول الله را روایت نموده است .
5 ـ ام سلمه ام المومنین كه آمد و شهادت داد .
6 ـ ام ایمن (آن زن بهشتی ) كه آمد و شهادت داد .
7 ـ اسما بنت عمیس (زن جعفر كه بعد از او زن ابوبكر شد) آمد و شهادت داد . 25
8 ـ عمر بن الخطاب خلیفه دوم گرچه به نحله بودن بحسب ظاهر در آغاز اعتراف نكرد ولیكن پس از مرگ ابوبكر « فدك » را به امیرالمومنین علیه السلام برگردانید و بعد عثمان در زمان خلافت خود آن را باز پس گرفته و به مروان بن حكم داد و معاویه در زمان خلافت خود روی خشمی كه به مروان كرد از دست او گرفت و بدست عمرو بن عثمان و یزید بن معاویه داد پس در حقیقت عمربن الخطاب نیز به نحله بودن اعتراف داشته كه بعد مطابق آن عمل كرده است .
غیر از صحابه نیز جمعی به بخشش رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم اعتراف نموده و فدك را برگردانیده اند :
1 ـ عمر بن عبدالعزیز اموی كه به مقام خلافت رسید سخنانی در مورد « فدك » ایراد نمود و آن را برگردانید . در این مورد به كتاب های زیر مراجعه شود . 26
آنچه كه از عمر بن عبدالعزیز نقل شده مختلف است بعضی گفته اند : كه سخنانی ایراد كرده و نحله بودن آن را از طرف رسول خدا به فاطمه علیهماالسلام قبول كرده و بعد آن را به اولاد فاطمه علیهم السلام برگردانید . 27
و بعضی دیگر نقل كرده اند كه عمر بن عبدالعزیز گفت : « انی رددتها علی ما كانت علیه فی ایام النبی صلی الله علیه و آله و سلم و ابی بكر و عمر و عثمان » 28
ولیكن ابن اثیر 29 عبارتی نقل كرده كه این دو نقل مختلف را اصلاح می كند و آشتی می دهد لفظ نقل ابن اثیر این است :
« اعلمهم ـ ای عمر بن عبدالعزیز ـ امر فدك و انه ردها الی ما كانت علیه زمن رسول الله و ابی بكر و عمر و عثمان و علی فولاها اولاد فاطمه بنت رسول الله » این عبارت تحریفاتی را كه در تاریخ شده روشن می سازد و معلوم است كه در وسط « و ابی بكر.... و عثمان » زیاد شده . در نقل زیر همانطوری كه گذشت در زمان رسول الله در دست فاطمه بود و عمر هم برگردانید فقط در زمان ابوبكر و عثمان دست به دست گشته بود.
در بحار 30 به نقل از خصال شیخ صدوق رحمه الله در باب ثلاثه ملاقات امام باقر علیه السلام با عمر بن عبدالعزیز را نقل كرده و اینكه حضرت باقر علیه السلام از عمر خواست كه مظلمه آنها را بدهد عمر نیز چنین نوشت :
« بسم الله الرحمن الرحیم . هذا ما رد عمر بن عبدالعزیز ظلامه محمد بن علی فدك » و باز در ص 335 از امالی شیخ طوسی ره نقل كرده كه عمر بن عبدالعزیز به عمرو بن حزم نوشت « انظر سته الاف دینا رفرد علیها غله فدك اربعه آلاف دینار فقسمها فی ولد فاطمه .... و كانت فدك للنبی خاصه » .
2 ـ بعد از مرگ عمر بن عبدالعزیز یزید بن عبدالملك « فدك » را از دست اولاد حضرت فاطمه علیهم السلام باز پس گرفته و در دست بنی امیه قرار داد و با سپری شدن زمان بنی امیه و روی كار آمدن بنی عباس سفاح خلیفه نخستین عباسی آن را به اولاد حضرت فاطمه علیهم السلام برگردانید . 31
3 ـ بعد از سفاح كه منصور دوانیقی خلیفه دوم عباسی روی كار آمد و بنوالحسن علیه السلام بر علیه او قیام كردند منصور فدك را از اولاد حضرت فاطمه علیه السلام گرفته و در دست بنی عباس قرار داد تا اینكه مهدی فرزند منصور خلیفه شد و فدك را باز پس گردانید32.
4 ـ بعد از مهدی هادی خلیفه مسلمین شد و فدك را از اهل بیت گرفت و تا زمان مامون در دست بنی عباس بود حتی روزی حضرت موسی بن جعفر(ع ) آن را از رشید مطالبه نمود و لیكن مورد قبول واقع نشد و رشید از دادن فدك امتناع ورزید.
وقتی مامون روی كار آمد و جمعی از اولاد امام حسن (ع ) و امام حسین (ع ) پیش مامون حاضر شدند و گفتند كه فدك و عوالی مال مادرشان فاطمه بوده است . مامون دویست نفر از علمای حجاز و عراق را احضار و داستان را بیان كرد پس عده ای روایت نزول آیه شریفه : « و آت ذاالقربی حقه » و اعطای رسول خدا(ص ) را نقل كردند و سخن به درازا انجامید و مامون در مجلس دیگر هزار تن از مردم دانشمند و فقیه را احضار نموده و به بحث و گفتگو پرداختند بالاخره به این نتیجه رسید كه به « قثم » ابن جعفر حاكم مدینه نوشت :
« انه كان رسول الله (ص ) اعطی ابنته فاطمه فدك و تصدق علیها بها و ان هذا كان امرا ظاهرا معروفا عند آله علیه الصلوه و السلام ثم لم تزل فاطمه تدعی منه بما هی اولی من صدق علیه انه قد رای ردها الی ورثتها و تسلیمها الی ... »
وقتی كه مامون این را نوشت شاعر معروف دعبل خزاعی رحمه الله تعالی گفت :
« اصبح وجه الزمان قد ضحكابرد مامون هاشما فدكا » 33
5 ـ در زمان مامون فدك در دست بنی هاشم بود تا زمان معتصم فرا رسید و تصمیم گرفت كه فدك را بگیرد و چنین كرد و در دست بنی عباس بود تا زمان واثق كه او فدك را برگردانید34.
6 ـ چون زمان متوكل فرا رسید با آن بغض شدیدی كه نسبت به امیرالمومنین (ع ) و اهل بیت او داشت فدك را از دست آنان گرفت وقتی 35 مرگ او فرا رسید و منتصر به جای وی نشسته و برخلاف پدر فدك را بازپس داد .
7 ـ پس از منتصر بنی عباس فدك را گرفتند تا زمان مستعین كه او بازپس داد . 36
8 ـ فدك تا زمان معتز در دست بنی فاطمه بود و او دستور صادر كرد كه از دست آنان گرفته شود و چنین كردند تا زمان معتمد و او بازپس داد37.
9 ـ پس از معتمد دوباره فدك را گرفتند و در دست بنی عباس بود تا زمان معتضد عباسی و او در زمان خلافت خود فدك را برگردانید . 38
10 ـ باز به همان منوال در دست اهل بیت بود تا بالاخره بازپس گرفته شد تا زمان راضی فرا رسید و آن را به اهل بیت برگردانید39.
این بود داستان تاریخی و پرفراز و نشیب یك چند قطعه زمین به نام فدك و این بود احكام و دستورات گوناگونی كه در مورد آن صادر شده است .
غرض ما از طرح و ذكر این داستان این بود كه مالكیت خصوصی بر زمین اصل مسلمی بوده است فلذا با اعطای رسول خدا(ص ) مهاجرین همگی مالك شدند و آن را وقف كرده و یا فروخته اند و یا به ارث گذاشتند با اینكه در این مدت طولانی درختها و آثارش به وسیله غیر مالكین تغییر و تبدیل یافته بود آنچه كه مانده بود فقط خود زمین بود كه ثابت بود و ملكیتش هم ثابت بود.
18 ـ ما در كتب تاریخ و حدیث و معاجم به جملاتی برخورد می كنیم كه دلالت دارد بر اینكه ائمه (ع ) نیز مانند سایر مسلمانان صاحب زمین و مزرعه بوده اند و مالك بوده و از این حق بهره می بردند40.
حالا به جملات زیر توجه فرمائید :
1 ـ « ابوجعفر(ع ) در نواحی (اطراف ) مدینه كار می كرد » 41.
2 ـ « امام صادق (ع ) در زمین خود كار می كرد . » 42
3 ـ « امام صادق (ع ) در مزرعه خود كار می كرد . » 43
4 ـ « امام صادق (ع ) در باغ خود كار می كرد . » 44
5 ـ « امیرالمومنین (ع ) صدهزار هسته خرما نشانید و همگی آنها روئیده و به ثمر نشست » 45.
6 ـ « ان رجلا اتی جعفرا(ع ) شبیها بالمستنصح له فقال له یا اباعبدالله كیف صرت اتخذت الاموال قطعا متفرقه ولو كانت فی موضع كان ایسر لمونتها و اعظم لمنفعتها فقال ابو عبدالله (ع ) ... » 46
مردی حضور امام صادق (ع ) آمد و از روی خیرخواهی گفت : ای اباعبدالله چطور است اگر اموال شماـ مراد از مال در اینجا مزرعه و باغ است ـ در یك جا متمركز شود كار آسان تر و مخارج كمتر و نفع اش زیادتر خواهد بود حضرت صادق (ع ) فرمودند...
8 ـ « امیرالمومنین (ع ) بیل می زد و زمین را آباد می كرد و چاله ها را درمی آورد و رسول خدا(ص ) هسته خرما را در دهن مكیده و می نشاند » 47.
9 ـ « رایت ابا الحسن (ع ) یعمل فی ارض له قد استنقعت قدماه فی العرق فقلت جعلت فداك این الرجال فقال یا علی قد عمل بالید من هو خیر منی و من ابی فی ارضه فقلت و من هو
فقال : رسول الله (ص ) و امیرالمومنین (ع ) و آبائی كلهم كانوا قد عملوا بایدیهم » : 48
مردی گوید : امام موسی بن جعفر(ع ) را دیدم كه در مزرعه خود شخصا كار می كرد و پاهای آن حضرت در آب فرو رفته بود به نزد او آمدم و عرض كردم فدایت شوم كارگران كجایند كه شما شخصا به كشت و كار مشغولید حضرت در جواب فرمود : كسانی كه بهتر از من و پدرم بودند خود در زمین هایشان كار می كردند راوی گوید : با تعجب پرسیدم كه آنان چه كسانیند حضرت در جواب فرمود : رسول خدا(ص ) و امیرالمومنین و نیاكانم همه با دست های خود كار كردند.
10 ـ « عن مصادف قال : كنت مع ابی عبدالله (ع ) فی ارض له و هم یصرمون فجا سائل فقلت : له یرزقك ... » : 49
مصادف گوید : با امام صادق (ع ) در زمین (باغ ) او بودم در حالی كه آنها میوه درختان را می چیدند پس شخصی (سائلی ) آمد و چیزی خواست من گفتم : خدا بدهد...
11 ـ « عن علی بن الحسین (ع ) انه قال لقهرمانه و وجده قد جذ نخلاله من آخر اللیل فقال له : لاتفعل » : 50
امام سجاد(ع ) به مباشر كارهایش فرمود : (این شخص میوه ها را در شب چیده بود) در شب میوه ها را نچینید.
12 ـ « عنابه » (در اطراف مدینه ) محل سكونت امام سجاد(ع ) بود ظاهرا آنجا مزرعه آن حضرت بوده است كه هنگام میوه حضرت در آنجا اقامت می فرمود . 51
13 ـ « قراقر » محلی بوده در اطراف مدینه و مزرعه هائی بوده است كه ملك فرزندان امام حسین (ع ) بوده است 52.
14 ـ « سایه » در اطراف مدینه جائی بود نخلستان و مزارع و باغ موز و انار و انگور داشت و اصل آن از اولاد علی (ع ) بوده است 53.
15 ـ امام حسن مجتبی دره ای داشته به نام « صدر نخلی » در اطراف مدینه معلوم است كه این محل مزرعه و نخلستان بوده است 54.
16 ـ « نقمی » جائی بوده در اطراف مدینه كه ملك آل ابی طالب بوده است 55.
17 ـ « خاخ » جائی بوده (در اطراف مدینه ) كه در آنجا منازل محمدبن جعفر بن محمد و علی بن موسی الرضا(ع ) و دیگران قرار داشته و مزرعه محمدبن جعفر و امام رضا « حضر » نام داشت 56.
املاك بنی هاشم را نیز عموما آنچه بدست آمده در اینجا درج نمودم زیرا اگر مالك بودن ائمه روشن شود برای اثبات یا تایید مطلب ما بسیار نافع است همانطوری كه املاك و زمین های صحابه نیز برای اثبات سیره جاریه مسلمین در زمان رسول الله (ص ) نافع است .
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــ



پاورقی :
1 ـ بعضی از مورخین همه زمین های فدك را مورد مصالحه دانسته اند مرحوم شیخ بزرگوار حاج آغا بزرگ تهرانی در ذریعه ج 16 ص 129 ده جلد كتاب به نام « فدك » ذكر كرده است و از معاصرین نیز مانند مرحوم آیت الله شهید سیدمحمد باقر صدر و موسوی قزوینی كتاب هایی به نام فدك نوشته اند و ابن ابی الحدید در ج 16 در شرح نامه ای كه به عثمان بن حنیف نوشته شده و مرحوم علامه مجلسی در بحار ج 8 ط كمپانی و حسن زاده آملی در ذیل شرح خوئی (منهاج البراعه ) و تشیید المطاعن ج 1 ط سنگی هندی و تلخیص الشافی در اطراف فدك بحث مفصلی دارند.
2 ـ قبلا در این مورد صحبت كردیم .
3 در این مورد باز رجوع شود به سیره حلبی ج 3 ص 59 و مغازی واقدی ج 2 ص 706 و فتوح البلدان ص 41 و دلائل الصدق ج 3 ق 1 ص 22 .26
4 ـ رجوع شود به نهج البلاغه نامه شماره 22 و شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید ج 16 ص 205 (از شرح معلوم می شود كه مدرك دیگری غیر از نهج البلاغه در دست شارح بوده است چون كه اختلاف نسخه ها را نقل كرده است ) و بحار ج 8 ط كمپانی و جمهره رسائل العرب ج 1 ص 328 ـ 335 و نهج السعاده ج 4 ص 32 از بحار و خرائج و معادن الحكمه ج 1 ص 104 و تشیید المطاعن ج 1 ص 240 از شرح مقاصد تفتازانی و شرح تجرید قوشجی و مفتاح الفتوح كازرونی و در مصادر نهج البلاغه از امالی صدوق مجلس 90 و مناقب این شهراشوب ج 2 ص 101 ط قم و روضه الواعظین ص 127 باب فضائل امیرالمومنین (ع ) و ربیع الابرار زمخشری مخطوط كتابخانه كاشف الغطا و در نهایه ابن اثیر و لسان العرب در كلمه « جدث » و « وفر » و « بطن » و « غرث » .
5 ـ وسائل ج 18 ص 215 از تفسیر علی بن ابراهیم و علل الشرایع و احتجاج طبرسی و بحار ج 8 كمپانی ص 92 از علل و احتجاج .
6 ـ تشیید المطاعن ط سنگی ج 1 ص .240
7 ـ تشیید المطاعن ط سنگی ج 1 ص 241 و دلائل الصدق ج 3 ق 1 ص .38
8 ـ اصول كافی ج 1 ص .543
9 ـ بحار ج 8 طبع كمپانی ص .89
10 ـ بحار ص .91
11 ـ ذیل روایت با حدیث عثمان بن عیسی و حماد بن عثمان نزدیك است .
12 ـ بحار ص 101
13 ـ فتوح البلدان بلاذری ص 43 و معجم البلدان ج 4 ص 238 239 و تلخیص الشافی ج 3 ص 124 و دلائل الصدق ج 3 ص 38 37 ـ از شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید و صواعق ابن حجر شبهه 7 از فصل 5 باب (1 ) و شرح نهج البلاغه ابن میثم ج 5 ص 105 107 و طرائف سید بن طاووس ج 1 ص 257 و شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید ج 1 ص 198 و ج 14 ص 191 و ج 17 ص 215 و ج 16 ص 214 از هشام بن محمد و ص 216 از ابن عاشیه و ص 220 از زید و ص 268 269 از قاضی القضاه و ص 274 از ثقفی از .](آنچه ابن ابی الحدید از قاضی القضاه نقل كرده چنین است : « ولسنا ننكر صحه ما روی من ادعائها فدك ... » [علی (ع ).
و بحار : ج 43 ط جدید اسلامیه ص 198 از سلیم بن قیس و ج 8 ط كمپانی ص 91 از جمیل بن دراج و ص 92 از احتجاج طبرسی و ص 102 ازاختصاص مفید و كشكول علامه از مفضل از امام صادق (ع ) و ص 104 از عمربن عبدالعزیز كه به مردم گفت : « قد صح عندی و عندكم ان فاطمه بنت رسول الله (ص ) ادعت فدكا و كانت فی بدها » و ج 21 ص 23 از اعلام الوری .
غایه المرام ص 324 از جمیل بن دراج از حضرت صادق (ع ) .
بهج الصباغه ج 5 ص 27 از كتاب تعجب كراجكی ص .256
و مرآه العقول (مقدمه علامه عسكری ج 1 ص 134 ) از كشاف ج 2 ص 446 و تاریخ ابن كثیر ج 3 ص 36 و چند كتاب دیگر .
و فخر رازی در تفسیر سوره حشر ج 29 ص 284 و كنزالعمال ج 3 ص .439
و فاالوفا ص 999 1000 وتاریخ یعقوبی ج 3 ص 203 و204 و مروج الذهب ج 3 ص 237 در ذكر دولت عباسیه .
و تشیید المطاعن ج 2 ص 84 ط حروفی المطبوع سنه 1399 و ج 1 ص 229 ط سنه 1283 (شماره صفحات را
طبق هر دو چاپ نقل كردیم مثلا ص 87 یا 230 كه اولی ط حروفی ودومی طبع سنگی را نشان می دهد) ازكتاب ملل و نحل شهرستانی (ج 1 ص 25 ) و از كتاب مغنی قاضی القضاه « لسناننكر صحه ماروی من ادعائها فدك » و وفاالوفا به دو نقل و ص 87 (یا 230 ) از جواهرالعقدین از زید و خلاصه الوفا سمهودی اززید و ص 87 (یا 231 ) از شرح ابن ابی الحدید از زید و ص 88 (یا 231 ) از فصل الخطاب تالیف خواجه پارسا « وهبهالی » و حاشیه صلاح الدین شرح عقائد و از صواعق ابن حجر و ص 90 (یا 232 ) از ترجمه صواعق كمال الدین جهرمی و ص 91 یا 232 از براهین قاطعه از زید و ص 92 یا 233 از شرح مواقف و معجم البلدان و نهایه العقول فخر رازی و ص 93 (یا 234 ) از ریاض النضره از عبدالله بن ابی بكربن عمروبن حزم عن ابیه و از زیدبن علی و ص 94 (یا 234 ) از تفسیر كبیر امام رازی و ص 95 (یا 235 ) از اكتفا ابراهیم بن عبدالله شافعی از زیدبن علی به دو نقل و ص 96 (یا 235 ) از محلی تالیف ابن حزم اندلسی و حبیب السیر و ص 97 (یا 236 ) از روضه الصفا ص 101 (یا 238 ) از طبقات ابن سعد .
و جامع الاحادیث ج 8 ص 572 از كشكول از مفضل و ص 606 از كافی و تهذیب .
و تفسیر ابن كثیر ج 3 ص 36 از بزاز از عطیه از ابوسعید .
الاوائل للعسكری . ج 1 ص .375
و منها ج البراعه ج 20 ص 96 از ابی سعید .
و هامش عقدالفرید ج 4 ص .214
و دلائل الصدق ج 3 ق 1 ص 37 از شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید و شرح مواقف و ابن حجر و ملل و نحل .
در بحار ج 48 ص 157 از كافی نقل كرده كه حضرت فاطمه (ع ) پیش ابوبكرآمده و شهود آورد و ابوبكر سندی در مورد فدك نوشت ولیكن عمر گرفت و محو نمود و پاره كرد.
14 ـ سوره اسرا آیه .26
15 ـ تشیید المطاعن از حبیب السیرو روضه الصفا نقل كرده كه حضرت فاطمه (س ) نوشته ای پیش ابوبكر آورد و گفت : این مكتوب رسول خدا است كه از برای من و حسن و حسین نوشته است . و همچنین در بحار ج 21 ص 23 از اعلام الوری .
و شواهد التنزیل حسكانی ج 1 ص 338 ـ341 با اسانید متعدده از ابوسعید خدری و عطیه و حضرت امام زین العابدین (ع ) و ابن عباس و مجمع الزوائد ج 7 ص 49 از ابوسعید و الدرالمنثور ج 4 ص 177 از بزاز و ابویعلی و ابن ابی حاتم و ابن مردویه از ابوسعید و ابن عباس و ینابیع الموده ص 119 از جمع الفوائد از ابوسعید و امام رضا(ع ) و طرائف ج 1 ص 254 از ابن مردویه و تلخیص الشافی ج 3 ص 121 از ابوسعید و جماعتی از صحابه و تبیان ج 6 ص 468 و مجمع البیان ج 6 ص 411 ط اسلامیه در تفسیر آیه و فضائل الخمسه ج 3 ص 136 از ابوسعید و ابن عباس و میزان الاعتدال ج 3 ص 135 در ترجمه علی بن عباس و منتخب كنزالعمال حاشیه مسند احمد ج 1 ص 228 از ابوسعید و كنزالعمال ج 3 ص 439 در باب اخلاق در صله ارحام از ابوسعید و دلائل الصدق ج 3 ص 38 از الدرالمنثور و لباب النقول تالیف سیوطی ازابن عباس و ابوسعید و شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید ج 16 ص 267 از قاضی القضاه و ص 275 از سیدمرتضی كه فرموده : « وقد روی من طرق مختلفه غیر طریق ابی سعید » و هامش احقاق الحق ج 3 ص 549 از معارج النبوه ج 1 ص 227 و ثعلبی در تفسیر (بنابه آنچه كفایه الحضام ص 415 نقل كرده ) و ینابیع الموده و مجمع الفوائد و روح المعانی از ابوسعید.
و غایه المرام ص 323 باب 18 از مقصد دوم از حضرات امامان موسی و صادق و رضا(ع ) با اساتید متعدده و از عطیه یا دو سند از ابوالطفیل از علی (ع ).
و نورالثقلین ج 3 ص 156 از امام رضا و امام موسی و امام صادق (ع ) روایات نقل كرده و همچنین از تفسیر علی بن ابراهیم و مجمع البیان از ابی سعید.
و بحار ج 8 ط كمپانی ص 90 از تفسیر قمی و خرایج و ص 91 از مناقب ابن شهراشوب و از عیاشی از محمدبن حفص از حضرت صادق (ع ) و از ابان از امام صادق (ع ) و از تفسیر فرات از ابی مریم از امام باقر(ع ) و ابی سعید خدری و عطیه و ابن عباس و از سعدالسعود سیدبن طاووس نقل كرده كه محمدبن عباس در تفسیر خود حدیث فدك را در تفسیر آیه : « و آت ذاالقربی » از بیست طریق نقل كرده است و از سیدبن طاووس در كشف المحجه و ص 92 از احتجاج طبرسی و ص 103 از كشكول علامه از مفضل از امام صادق (ع ) و ص 103 از ابن بابویه ازابی سعید و عطیه و امام زین العابدین (ع ) و ص 163 از ارشاد و ج 21 ص 23 از اعلام الوری و ج 96 ص 199 از تفسیر قمی و 213 و 212 از مصباح الانوار .
تشیید المطاعن ج 2 ص 99 ط سنه 1399 و ص 239 از ط سنگی سنه 1283 ـ ج 1 از كنزالعمال و الدرامنثور و معارج النبوه و ص 96 (یا 236 ) از حبیب السیر وروضه الصفا .
و كتاب السبعه من السلف ص 35 36 از الدرامنثور و مجع الزوائد و كنزالعمال و میزان الاعتدال ج 3 ص 135 فی ترجمه علی بن عباس .
و طبقات ج 2 ق 2 ص 87 « فتعلمین ان اباك اعطاكها فوالله لئن قلت نعم لاقبلن قولك و لاصدقنك قالت : حدثتنی ام ایمن فاخبر تنی انه اعطا نی فدك ... » .
و صراط المستقیم ج 2 ص 283 از ابوسعید و مجاهد و سدی .
و فتح القدیر ج 3 ص 224 از بزاز و ابویعلی و ابن ابی حاتم و ابن مردویه از ابی سعید و از ابن مردویه از ابن عباس و پاورقی غارات ثقفی ج 1 ص 101 از میزان الاعتدال و منهاج البراعه ج 20 ص .96 « در بحارج 8 طبع كمپانی از علی بن ابراهیم درتفسیرش و از اعلام الوری و خرائج و همچنین در بحار در ج 6 طبع كمپانی در باب (جوامع معجزات ) و در باب (غزوه خیبر) و (فدك ) نقل كرده است : اینكه رسول خدا(ص ) نوشته ای نیز در این مورد نوشتند و به فاطمه (ع ) دادند و ایشان پیش ابی بكر این نامه را ارائه دادند ولی مورد قبول واقع نشد در سابق برایتان از تشییدالمطاعن نقل كردیم » .
و همچنین وسائل الشیعه ج 6 ص 366 از اصول كافی ج 1 ص 302 و تهذیب ج 1 ص 392 از حضرت موسی بن جعفر(ع )
و جامع احادیث الشیعه ج 8 ص 572 و 606 نیز از اصول كافی و تهذیب از آن حضرت و دعائم الاسلام ج 1 ص 393 از امام صادق (ع ) و شرح ابن میثم ج 5 ص 105 و .107
16 ـ رجوع شود به نورالثقلین ج 3 ص 154 از عیون از موسی بن جعفر(ع ) و ص 156 از جمیل از حضرت صادق (ع ) معجم البلدان ج 4 ص 239 240 و شرح ابن میثم ج 5 ص 105 107 و ابن ابی الحدید ج 16 ص 220 از زید و 216 214 و وفاالوفا ج 3 ص 1000 999 و فتوح البلدان ص 43 و بهج الصباغه ج 5 ص 28 از كتاب تعجب كراجكی ص 356 و سیره حلبی ج 3 ص .399
و بحار ج 8 ط كمپانی ص 90 از خرایج و 91 از جمیل بن دراج از حضرت صادق (ع ) و ص 92 از احتجاج طبرسی و 96 از قرب الاسناد و ص 101 از اختصاص مفید و ص 102 از كشكول علامه و ص 104 از ابی سعید خدری و عمر بن عبدالعزیز .
و دلائل الصدق ج 3 ص 38 از صواعق ابن حجر شبهه 7 از فصل 5 از باب (1 ) و مواقف و شرح مواقف . و تشیید المطاعن ج 2 ص 86 طه سنه 1399 (و ج 1 ص 230 از ط سنه 1283 ) از وفاالوفا و ص 87 (یا 231 ) از جواهرالعقدین و خلاصه الوفا سمهودی و ص 81 (یا 232 ) از صواعق و ص 99 (یا 233 ) از براهین قاطعه و شرح مواقف و ص 93 (یا 234 ) از ریاض النضره (فجائت برجل و امراه ) و ص 94 (یا 235 ) از اكتفا تالیف ابراهیم بن عبدالله شافعی و 96 (یا 235 ) از اكتفا « فجات برجل و امراه » و ص 96 (یا 235 ) از محلی تالیف ابن حزم اندلسی .
و طرائف ابن طاووس 248 و مروج الذهب ج 3 ص 237 در ذكر دولت عباسیه و یعقوبی ج 3 ص 203 .204
در وسائل ج 18 ص 215 به سند صحیح از امیرالمومنین (ع ) در حدیث فدك و احتجاج چنین عبارتی را نقل كرده است : « فاذاكان فی یدی شی فادعی فیه المسلمون تسالنی البینه علی ما فی یدی و قد ملكته فی حیاه رسول الله (ص ) (از تفسیر قمی و احتجاج و علل الشرایع ).
و مستدرك الوسائل ج 3 ص 206 از سلیم بن قیس .
والاوائل للعسكری ج 1 ص .375
و صراط مستقیم ج 3 ص 159 از شافی سید و ج 2 ص .282
ومنهاج البراعه ج 20 ص .96
و سلیم بن قیس ص .253
و لسان العرب در كلمه « فدك » می گوید : « كان علی و العباس بتنازعانها و سلمها. عمر رض الیهما فذكر علی رضی الله عنه : ان النبی (ص ) كان جعلها فی حیاته لفاطمه رضی الله عنها و ولدها و ابی العباس ذلك » . و جامع الاحادیث ج 8 ص 606 ـ از كافی و تهذیب و ص .572
17 ـ رجوع شود به : بحار ج 8 ط كمپانی ص 90 از خرایج و ص 91 از جمیل بن دراج و ص 92 از احتجاج طبرسی و 96 از قرب الاسناد و ص 101 از اختصاص مفید و ص 102 از كشكول علامه از مفضل از امام صادق (ع ) و ص 104 از ابی سعید و عمربن عبدالعزیز .
و نورالثقلین ج 3 ص 154 از عیون از امام رضا(ع ) و ص 156 از جمیل بن دراج از امام صادق (ع ) .
و معجم البلدان ج 4 ص 240 239 و شرح ابن میثم بر نهج البلاغه ج 5 ص 105 و ابن ابی الحدید ج 16 ص 220 216 214 و سیره حلبی ج 3 ص .399
وفا الوفا ص 1000 999 و فتوح البلدان ص 43 و تعجب كراجكی ص 356 و فخر رازی ج 29 ص 284 و دلائل الصدق ج 3 ص 38 از صواعق ابن حجر شبهه 7 از فصل 5 از باب .1
و تشیید المطاعن ج 2 ص 86 ط سنه 1399 و ج 1 ص 230 از ط سنه 1283 از وفاالوفا و ص 78 (یا 231 ) از جواهر العقدین و خلاصه الوفای سمهودی و ص 89 (یا ص 232 ) از صواعق و ص 91 (یا 233 ) از براهین قاطعه و شرح مواقف و ص 93 (یا 234 ) « فجات برجل و امراه » و ص 94 (یا 234 ) از تفسیر امام رازی و ص 95 (یا 235 ) از اكتفا تالیف ابراهیم بن عبدالله شافعی و ص 96 (یا 235 ) از اكتفا : « فجات برجل و امراه » و ص 96 (یا 235 ) : از محلی تالیف ابن حزم اندلسی و طرائف ابن طاووس ص 248 و مروج الذهب ج 3 ص 237 در ذكر دولت عباسیه و یعقوبی ج 3 ص 203 ومستدرك الوسائل ج 3 ص 206 از سلیم بن قیس .
والاوائل للعسكری ج 1 ص 375 و صراط مستقیم ج 3 ص 59 از شافی سید و ج 2 ص 282 منهاج البراعه ج 20 ص 99 96 و سلیم بن قیس ص 235 و شرح ابن میثم ج 5 ص 105 و 107 و جامع الاحادیث ج 8 ص 606 از كافی و تهذیب ص 572 و بهج الصباغه ج 5 ص .37
18 ـ رجوع شود به فتوح البلدان ص 43 وتفسیر امام رازی ج 29 ص 284 و تشیید المطاعن ج 1 ص 234 طبع سنگی سال 1283 و ج 2 ص 94 طبع سال 1399 از تفسیر امام رازی .
19 ـ رجوع شود به كتاب تعجب كراجكی ص 356 و بحار ج 8 چاپ كمپانی ص 102 از كشكول علامه و طرائف ابن طاووس ص 248 و صراط مستقیم ج 159 از شافی سید و بهج الصباغه ج 5 ص .37
20 ـ رجوع شود به بحار ج 8 طبع كمپانی ص 104 از عمر بن عبدالعزیز .
21 ـ وسائل ج 18 ص 215 ـ از فروع كافی ج 7 ص 387 و تهذیب ج 6 ص 261 و من لایحضره الفقیه ـ ج 3 ص .13
22 ـ رجوع شود به احتجاج طبرسی ج 1 ص 145 ط نجف و مناقب ابن شهر اشوب ج 1 ص 381 و امالی شیخ طوسی ص 69 و در چاپ دیگر ص 296 و بحار ط كمپانی ج 8 ص 121 123 از احتجاج و كشف الغمه و ج 43 ص 148 از مناقب .
23 ـ سابقا از لسان العرب نقل شد .
24 ـ ربیع الابرار ج 1 ص 351 و 316 و بحار ج 8 چاپ كمپانی .
25 ـ رجوع شود به فخر رازی در تفسیر ج 29 ص 231 و معجم البلدان ج 4 ص 238 و شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید ج 16 ص 270 و 274 و وفا الوفا ص 999 و حاشیه عقدالفرید ج 4 ص 216 و لسان العرب در ذیل كلمه فدك و كنزالعمال ج 5 ص .340
26 ـ رجوع شود به وفا الوفا ص 999 و 1000 و ابن ابی الحدید ج 16 ص 268 و 278 و تلخیص شافی ج 3 ص 127 و در حاشیه آن از كشف الغمه و فتوح البلدان ص 45 و معجم البلدان ج 4 ص 239 و محاضرات الامم الاسلامیه تالیف خضری ج 2 ص 175 و سیره عمر بن عبدالعزیز تالیف ابن الجوزی و طرائف سید بن طاووس ص 252 و بحار ج 8 طبع كمپانی ص 104 و كامل ابن اثیرج 2 ص 225 و تاریخ الخلفا سیوطی ص 321 و سیره حلبی ج 3 ص 59 و طبقات ج 5 ص 287 و عقدالفرید ج 4 ص .235
27 ـ رجوع شود به : وفاالوفا ص 999 1000 و ابن ابی الحدید ج 16 ص 216 و 268 و 278 و تلخیص الشافی و طرائف و بحار ج 8 ص 104 106 و معجم البلدان ج 4 ص 239 و یعقوبی ج 3 ص 50 والاوائل للعسكری ج 1 ص 357 و تاریخ الدوله العربیه ص 287 و حاشیه عقدالفرید ج 4 ص 216 و دعائم الاسلام ج 1 ص 393 و شرح ابن میثم .
28 ـ وفا الوفا ج 3 ص .1000
29 ـ كامل ج 2 ص .225
30 ـ بحار ج 16 طبع اسلامیه ص 326 .335
31 ـ فتوح البلدان بلاذری و دیگران .
32 ـ طرائف ص 252 و معجم البلدان ج 4 ص 252 و بهج الصباغه ج 5 ص 39 و وفا الوفا ص 999 1000 و ابن ابی الحدید ج 16 ص 216 و اوائل عسكری ج 1 ج 375 و حاشیه عقد الفرید ج 4 ص 216 و شرح ابن میثم ج 5 ص .107
33 ـمعجم البلدان ج 4 ص 239 و طرائف ص 252 و وفا الوفا ص 999 1000 و ابن ابی الحدید ج 16 ص 217 و اوائل عسكری ج 1 ص 375 و حاشیه عقد الفرید ج 4 216 و شرح ابن میثم ج 5 ص .107
34 ـ این داستان را معجم البلدان ج 4 ص 240 و طرائف سیدبن طاووس 248 ـ 251 و بهج الصباغه ج 5 ص 36 ـ 38 و بحارج 8 ط كمپانی ص 104 وفا الوفا ص 999 1000 و تلخیص الشافی ج 3 ص 128 و فتوح البلدان ص 45 و ابن ابی الحدید ج 16 ص 217 و یعقوبی ج 3 ص 203 304 و اوائل عسكری ج 1 ص 375 376 و العقد الفرید ج 4 ص 216 و دعائم الاسلام ج 1 ص 393 و شرح ابن میثم ج 5 ص 107 مفصلا نقل كرده اند .
35 ـ طرائف ص 253
36 ـ كامل ابن اثیر ج 7 ص 117
37 ـ طرائف ص 253
38 ـ طرائف ص 253
39 ـ طرائف ص 253
40 ـ طرائف ص 253
41 ـ در بحث های گذشته معلوم شد كه ائمه (ع ) « ضیعه » و « عقار » و ارض « دار » خرید و فروش كرده اند و وقف نموده اند كه هر دو از آثار مالكیت خصوصی می باشد.
42 ـ وسائل ج 12 ص 10 حدیث 1
43 ـ وسائل ج 12 ص 23 حدیث 7
44 ـ وسائل ج 12 ص 23 حدیث 8
45 ـ مدارك این در موقوفه های علی (ع ) گذشت
46 ـ وسائل ج 12 ص 44 حدیث 2
47 ـ مصادر و لفظ این حدیث گذشت
48 ـ وسائل ج 12 ص 23 حدیث 6
49 ـ وسائل ج 6 ص 138 ـ از فروع كافی ج 1 ص 160 و فقیه ج 1 ص 15
50 ـ وسائل ج 6 ص 138 از تفسیر عیاشی
51 ـ معجم البلدان ج 4 ص 160
52 ـ معجم البلدان ج 4 ص 180
53 ـ معجم البلدان ج 5 ص 300
54 ـ معجم البلدان ج 2 ص 345 و وفا الوفا ج 4 ص 1198
55 ـ معجم البلدان ج 4 ص 318
56 ـ وفا الوفا ج 4 ص 1319 و معجم البلدان ج 5 ص 100
مدارك فراوانی دردست است مبنی بر این كه فدك در زمان رسول خدا(ص ) در تصرف فاطمه زهرا (س ) بوده است
حضرت فاطمه (س ) به حكم ادله قطعیه از كتاب و سنت « معصومه » بوده است و این معصومه گفته است : پدرم فدك را به من بخشیده است
نصوص وارد است بر این كه رسول خدا پس از صلح فدك و بعد از نازل شدن آیه شریفه قرآن در جهت امتثال امر خدا فدك را به حضرت زهرا(س ) بخشید
هشت نفر از معصومین (ع ) طبق روایات وارده فدك را ملك خصوصی حضرت زهرا(س ) دانسته اند

Niamh
سه شنبه 10 مهر 1397 05:39 ب.ظ
The mainstage comes after Acting Lessons.
BHW
پنجشنبه 24 فروردین 1396 09:12 ب.ظ
Yesterday, while I was at work, my cousin stole my apple ipad and tested to see
if it can survive a 25 foot drop, just so she can be a youtube
sensation. My iPad is now destroyed and she has 83 views.
I know this is completely off topic but I had to share it with
someone!
منیر
سه شنبه 13 اردیبهشت 1390 02:18 ب.ظ
salam خسته نباشید
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر

درباره وبلاگ

مدیر وبلاگ : سید محمد ظاهر محمدی

آخرین پست ها

جستجو

نویسندگان